![]() |
![]() |
|
| فاحشه ی مقدس |
|
«زآتش پنهان عشق ، هر كه شد افروخته دود نخيزد از او ، چون نفسش سوخته» سلام نوژن عزیز اي شب ، به پاس صحبت ديرين ، خداي را با او بگو حكايت شب زنده داريم با او بگو چه ميكشم از درد اشتياق شايد وفا كند بشتابد به ياريم اي دل ، چنان بنال كه آن ماه نازنين آگه شود ز رنج من و عشق پاك من با او بگو كه مهر تو از دل نمي رود هر چند بسته ، مرگ ، كمر بر هلاك من اي شعر من ، بگو كه جدايي چه مي كند ؟ كاري بكن كه در دل سنگش اثر كني اي چنگ غم، كه از تو به جز ناله بر نخواست ! راهي بزن كه از ناله بيشتر كني اي آسمان به سوز دل من گواه باش كز دست غم به كوه و بيابان گريختم داري خبر كه شب همه شب دور از نگاه مانند شمع سوختم و اشك ريختم ؟! اي روشنان عالم بالا ، ستاره هارحمي به حال عاشق خونين جگر كنيد يا جان من ز من بستانيد بي درنگ يا پا فرانهيد و خدا را خبر كنيد! آري مگر خدا به دل اندازدش ، كه من زين آو ناله راه به جايي نمي برم جز ناله هاي تلخ نريزد ز ساز من از حال ذل اگر سخني بر لب آورم آخر اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه ، چشمان مست اوست تنها نه عشق و زندگي و آرزوي من او هستي من است كه آينده دست اوست. می نویسم ز آنکه نمی داند کیستم و در پی چه می زیسته ام . نیستم جز حقیر بنده ای گنه کار که خدای هم با تمام بزرگیش روی گردانم شده . بگذرم ز که ؟؟؟ روم سوی چه ؟؟؟ خود بودی شاهد مدفون گشتن رویایم ؟؟؟ دو صد خروار خاک را با کدامین توان شکافم ؟؟؟ توانم را گرفتند با بردن شیره وجوم ، شادیم بود صدای مادرانه ی شیرین ترین خاطره ی زندگیم . بخشیدم خاطراتم را به آسمان ، این پهناور دریای خون هم همچون من تاب نیاورد و گریست نمی دانم جرمم چیست ؟ من انسان هم نبودم ولی پاداشم فرشته ای بود نازک دل که فرشتگان عرش ملکوت در پی شادکامیش ریسه می رفتند . زندگیمو دیدی نگو ندیدی که دروغه . من نمی تونم عسلی رو فراموش کنم میدونی چرا چون شبها با صدای اون خوابم می برد نمی دونم میدونی یا نه ولی نشون به اون نشون من بودم اون کسی که بهم اس ام اس زدی گفتی عسل غذا نمی خوره ، بهش گفتم غذا خورد . من بودم اون کسی که شبایی که خونتون بود گوشیتو می گرفتو باهاش تا صبح صحبت میکرد من بودم اونی که شبا صندلیشو میذاشت پشت دراتاقشو دور از چشم بچه هاشون با من تا صبح حرف میزد اون وقت میگی فراموشش کن ؟؟ تو خودت می تونی عسل رو فراموش کنی ؟؟ عسل عشق من بوده و هست من نه تنها عشقمو از دست دادم بلکه مادرو همدمم هم ام گرفتن به جون خوده عسل تا یک هفته دست خودم نبود ولی اینقدر از چشام اشک میومد تا چشام می سوختو خوابم میبرد الانم که دارم اینارو مینویسم بغض گلومو گرفته و قطره قطره اشک از چشام میاد نمیدونم میگن خدا با معرفته ولی همون خدای با معرفت جریمه ی همه ی گناهامو یکجا باهام تصویه کرد فقط یه چیز توجای خواهر منی ولی خواهش میکنم تحمل کن چون میدونم خوندن این مطالب برای تو سخت تر از منه ولی تره خدا بهم بگو عسل آخرین لحظه ها قبل از عملش بهت چی گفت و در مورد من باهات صحبت کرد یا حرفاشو به سولماز زد ؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 3:17 توسط Re!@x |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به من می گن فاحشه ی مقدس مشکلی دارین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
تنها فرق بین موفقیت و شکست نوع نگاه افراد است تلاشی اندک لازم است تا رسوایی بزرگ حاصل شود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|