![]() |
![]() |
|
| فاحشه ی مقدس |
|
اول از همه جوابمو ندادی خودت بودی چیکار میکردی ؟؟؟؟ وقتی تقدیر من دور زتو زیستن است بی گناه ترین بهانه ام تنها گریستن است شوق زیستن دگرم نیست شور ماندنمم نیست همدم مهربانیم کجاست او هم که دیگر نیست به آسمان گفتم این قصه ی پر غصه آن هم مانند من تاب نیاورد و گریست خود بگو خدایا با کدامین امید این شب سیه را به سپیدی روز بسپارم ؟؟؟؟؟؟ گرفتی هر چه داشتم بی آنکه بی اندیشی به آینده من نمی دانم در کدام کهکشانت چنین قانونی را از زیر تیغه ی حکم قاضی می گذرانند که به جرم گناه های کرده ی من جان دگری را بگیری . هان نمانده اندک حواسی برای اندیشیدن ، گرفتی دار و ندار زندگیم تا بگذارنم این لحظه های بی پایان را با عذاب و دلتنگیی که هیچ کس ندارد تاب تحملش . با هزاران امید در ابتدای جوانیم سنگ بنای عشق را چیدم با این طوفان غم آلودت ویران کردی خانه ی حقیرم را پاداش تلاشم اینست . حرکت کردم اما برکتی زتو ندیدم . می گی گریه نکن برویه چشم ذار میزنم می گی فکر نکن باشه بروی چشم تو ذهنم خیلی وقته حکش کردم میگی بی خیال شو باشه برو تخم چشم از روزی که شناختمش بی خیال زندگیم شدم بازم بگم یا کافیه ؟؟؟؟؟؟ چیرو فراموش کنم چرا خودت نکردی ؟؟؟ تو که دوستش بودی هرچند خیلی صمیمی ولی خودت خوب میدونی خیلی فاصله داری با من – خودت که یک بار اینو تجربه کردی عشقت برات مهمتره با دوستت تو دوستت رو فراموش نمی کنی میخوای من عشقمو فراموش کنم ؟؟ پس تو بگذر و بی خیالش شو تو برو دنباله زندگیت عسل دوست تو بود هرچند صمیمی ، می دونم در مورده خصوصی ترین مسائل زندگیت باهاش مشورت کردی ولی شوهرت از اون بهت نزدیک تره . تو حق نداری به خاطر خودت شوهرتو اذیت کنی ما مردا خیلی حساسیم و به توجه خیلی نیاز داریم ببین به اون بنده ی خدا چقدر بی توجهی کردی که برگشته بهت به صراحت گفته ؟؟؟؟ بهش توجه کن واسه تو هیچی عوض نشده فکر کن عسل ترک تحصیل کرده یا به عنوان دانشجوی مهمان از اونجا رفته بی خیالش این واسه منه که زندگی تیره و تار شده همه چیم از بین رفته زندگیم نابود شده . گفته بودی عذاب کشیدن عسل برات مهمه پس به زندگیت برس تا من عذاب نکشم تاکه عسلم عذاب نکشه . به عسل گفته بودم برام نامه هامو بفرسته ولی اینقدر حالش بد بود که نتونسته بود بره پست خونه گفت می دمش به ساجده چون با تو خیلی راحت بود ولی فکر میکرد که اونارو به دستم می رسونی ولی هیف اشتباه کرد من و عسل جفتمون دستمون کوتاهه ولی مطمئن باش شده اگه یه روز از عمر بی ارزشم مونده باشه میامو به پات میوفتم تا اون نامه هارو بهم بدی . تو مرد نیستی تا بتونی درک کنی شکستن غرور مردونه یعنی چی یه مرد بدون غرور مثله مرده ی متحرک می مونه من غرورمو شکستم و بهت التماس کردم ولی تو به اون هم توجهی نکردی و منو و غرور و التماس و خواهشامو داری لگد مال می کنی. بیشتر از این میخوای !!!!!!! دلت می خواد اشک یه مرد و بیشتر در بیاری باشه من همه چیزمو از دست دادم اینم روش تا به حال از کسی خواهش نکرده بودم چه برسه به التماس ولی حالا به خاطر عسل هم که شده حتی به پاهات میوفتم اون نامه ها پیشه تو امانتن بدشونو خودت از این دو به شک بودن خلاص کن تا زمانی که عسل زنده بود حق با تو بود ولی الان اون مرده و امانتی ماله منه پس تصمیم گیری من مهمه این طوری مطمئن باش با خوندن اون نامه ها سبک تر میشم خواهش میکنم بهت التماس می کنم به همون قبله ای که نماز می خونی به اون خدایی که میپرستی بیش از این آزارم نده . آخه دخترم این همه سنگ دل ، مگه میشه مطمئن باش هرچی بیشتر ادامه بدی التماس های من بیشتر میشه و مامان عسلم بیشتر عذاب میکشه پس نه تنه منو بلرزون نه اون بنده ی خدا رو. ببخش حالم خیلی بد شده دیگه نمی تونم ادامه بدم اگه حرفی زدم که ناراحتت کردم از صمیم قلب ازت معذرت میخوام منو ببخش چون اصلا حالم خوب نیست چون با خوندن نوشتت خیلی حالم بد شد ولی اینو راست گفتم اگه یه روز یه آخر عمرم مونده باشه میام اونارو ازت میگیرم حتی اگه جلویه همه ی دوستاش به پات بیوفتم مطمئن باش خیلی دیر نیست چون جونه ناقابل من بیش از این ارزش نداره فقط چندتا کار ناتموم دارم همین اولیشم گرفتن نامه هاست و دومیش اینکه ببینم عسلی به کسی بدهی نداشته باشه و اگه دار من پرداختشون کنم اگه برات مقدوره از دوستاش بپرس که اگه بهشون بدهی داره من هرچی که هست پرداخت کنم این کارو اگه میتونی برام بکن راستی سلام یادم رفته بود سلام
چه ارزشی داره جون ناقبلم در برابر عشق نابم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 6:24 توسط Re!@x |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به من می گن فاحشه ی مقدس مشکلی دارین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
| پیوندهای روزانه |
|
تنها فرق بین موفقیت و شکست نوع نگاه افراد است تلاشی اندک لازم است تا رسوایی بزرگ حاصل شود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|