تبليغاتX
فاحشه ی مقدس - برای اخرین بار سلام دوست عزیز
فاحشه ی مقدس

بر خیز و بیـــا بتـــــا برای دل ما                   حل کن به جمال خویشتن مشکل ما

 

در پرده ی اسرار کسی را ره نیست            زین تعبیه جان هیچ کس آگـه نیست

   جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست         می نوش که چنین فسانه ها کوته نیست

 

ساجده خانوم عزیز برای آخرین بار سلام .

دوست خوم بهت یه نصیحت برادرانه میکنم - یا به قولی به اشتراک گذاشتن تجربه های تلخ زندگیمه – خوب نیست آدم همیشه صادق باشه اینو زندگی بهم یاد داد ولی من که نمی تونم دروغ بگم تو هم سعی کن تو زندگی دروغ نگی ، ولی کمی سیاسیت داشته باشی بگذریم . نمی دونم تا چه حد با دقت مطالب و دست نوشته های منو می خوندی ولی خلاصه ی مطالبش این بود که من قصم خوردم اگه بدونم مشکلاتت با نبود من حل میشه و زندگیت به خاطر منو عسله که بهم ریخته دیگه جوابتو ندم که ظاهرا هم این طوریه.

 

 

برخیز و مخور غم جهان گذران           بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی            نوبت به تو خود نیــامدی از دگــران

 

حمل بر بی ادبی و گستاخی من نذار اونقدرا که فکر میکنی من آدم بدی نیستم ولی تو یه دختری و احساسی و عاطفی به قضیه نگاه می کنی شاید یکی از مواردی که ما پسرا نمی تونیم درکتون کنیم همین باشه چون ما با دیدی منطقی و واقع گرانه به قضیه نگاه می کنیم . می دونم اگه دیگه جوابتو ندم هم بی ادبی کردم هم خیلی دلتو می شکونم ولی باور کن اینطوری به نفعه خودته چون بعد از یه مدت که دیدی طرف مقابلت یه دم بی شعوره بی خیالش می شی و میری سر زندگیت و همه چی درست میشه ، روز از نو و روزی از نو. گفتم کارم رو با منطق و دلیل پیش می برم خوبه چندتا از دلایلش رو برات بگم :

1-    چند بار اومدم اما نتونستم بنویسم ( این یعنی که با خوندن مطالبم اعصابت بهم میریزه)

2-  آره در سته دعوای ما به خاطر ................. (اگه این مخیله ی از کار افتاده ی من بتونه درست کار کنه باید جای نطقه چینا این باشه : دعوای ما بخاطر تو و عسله و.... ) منم دوست ندارم که زندگی کسی به خاطر مشکلات من سر سوزنی بهم بریزه چه برسه با شوهرت قهر بکنی و رابطه ی صمیمانتون بهم بخوره واسه ی خودم متاسفم که چقدر بچه گانه و احمقانه با قضیه برخورد کردم فکر نمی کردم تو هم بدتر از من این همه عاطفه و احساسات به خرج بدی وگرنه از همون اول جواب نوشته هاتو نمی دادم باید فکرشو می کردم که ساجده بعد از تقریبا دو ماه یه دفعه چجوری منو پیدا می کنه ادرس وبمو از کجا گیر میاره چرا واسه من نظر می ذاره و...... اگه به موبایلم زنگ زده بودی برام جای شک نداشت خوب چون شمارمو داشتی ولی تو که گفتی سورنا وب عسل رو حذف کرده پس تو هم نمیتونستی اسم منو و آدرس وبمو پیدا کنی چون تنها تو اونجا بود که آدرس وبم بود و بعدشم اسم چندتا پسر تو وب عسل لینک بود (مثله حمید یا روزبه) چطوری یه راست میای سراغ من ؟؟؟؟؟؟

3-  بهت گفته بودم چندتا کار بیشتر ندارم سه چهار تاشون انجام شده و فقط مونده نامه ها که گفتی زحمتشونو آخر هفته می کشی

-      بحث گلها بود که نمی خواستم کسی دینی گردنم داشته باشه که گفتی از پول عسل خریدی من کلی به عسل بدهکارم اینم روش اون بنده ی خدا حتی نمیذاشت من بهش زنگ بزنم که پول تلفونو خودش بده حالا اینم رو بدهیام. خیالمو راحت کردی چون مطمئن شدم به کسی بدهی نداره

-      به کسی بدهی نداشت بجز تو که باید حلالش کنی : مطمئن باش حلالش نمی کنم چون تنهام گذاشت و تنهایی رفت اینم بعدا با خودش حلش می کنم اگر نامه هامو زودتر بدستم برسونی آخرین کارمم انجام دادم کار دیگه ای ندارم .

 

هر چند به نزد عامه این باشد زشت          سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت

 

 

بهم حق بده زندگی تو واسم خیلی مهمه چون تنها یادگار عسل و تنها کسی هستی که عسل بهش اعتماد داشته که بهت تمام اسرار زندگی شو گفته و تنها کسی هستی که عسلرو تا آخرین لحظه همراهی کردی بهت حسودیم میشه بعضی وقتا میگم که کاشکی من جای تو بودم یا کاشکی این همه حرف گوش کن نبودم و همون موقع اومده بودم مشهد بگذریم تو کسی هستی که عسل بهش ایمان داشته من سگه کی باشم که بهت اعتماد نکنم مگه میشه من به کسی که عسل اعتماد کامل بهش داشته اعتماد نکنم فقط امیدوارم راز دار خوبی باشی و اعتمادم رو از بین نبری . من دلم نمی خواد تا روزی که زندم کسی به طور کامل از قضیه ی منو و عسل بویی ببره اگر هم تا الان به کسی گفتی عیبی نداره ولی بیش از این برای کسی توضیح نده بر حسب جبر مجبورم در ادامه یه سری مطالب رو بنویسم که دلم نمی خواد جز منو تو کسی ازشون خبر دار بشه بهم قول دادی یادت نره !!!!!!!!!!!!

فقط یه چیز دیگه حلالم کن چون گردن من خیلی حق داری حداقلش این بود که وقتایی که باهات درد و دل می کردم حس می کردم یکی هست که هنوز براش مهمم ولی شاید دستم کوتاه تر از اون که فکرشو می کنی بشه ، که بتونم خوبی هاتو جبران کنم ولی میگن هیچ کار خیری بی پاداش نیست اون کسی که اون بالاست خودش اجر زحماتت رو میده من که یه بنده ی حقیر و گنه کار خدام کی باشم که بتونم اون همه خوبی تو رو یکجا برات جبران کنم . فقط بهم قول بده که برگردی سر زندگیت خوبم نیست که به کسایی که وجود خارجی ندارن دیگه فکر کنی من و عسل رو فراموش کن آدم به مرده ها که فکر نمی کنه تو آدم زندشو ول کردی می خوای بچسبی به ما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودت گفتی رشتت تاریخه تو تاریخ از این مسئل خیلی زیاده .

 

بگذر زمن تا نرنجاندم بیش از این پاک خاطرت  را

 

بسوی کامیابی خشت بگذار خشت زندگانیت را

 

 

به جون  عسل خودت نابود می شی از سره منه که گذشته بی خیال شو یه مثال برات می زنم من خودم آدم کاملا عصبیی هستم بخصوص توی رانندگی اونقدر این مساله حاده که عسل میگفت هر وقت شب خوابتو میبینم داری با یکی دعوا میکنی . هر وقت هرکی اشتباهی میکنه سریع شاکی میشم و بعضی وقتا باهاشون دعوام هم میشه عسل برگشت بهم گفت یه سری هاشون گاون تو جامعمون هم گاو زیاده چندتاشونو میتونی آدم کنی مگه ؟؟ حالا شده حکایت تو  کسایی که تو زندگیشون مشکل دارن زیادن ، تو مشکل چندتاشونو می تونی حل کنی بس بهتره به زندگی خودت برسی چون تویی که مسئول سرنوشت زندگیت هستی همه تو ذهنشون یه سری رویا برای زندگیشون دارن بهم قول بده که به بهترین نحو تمام تلاشتو بکنی که زندگیت به اون چیزی که دوست داری نزدیک بشه تا اینجوری روح عسل و من راحت باشه و عذاب نکشیم .

 

 

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن               فـــردا که نیـــــامـــدست فریـــــاد مکـــن

بـرنـامــــــده و گذشتـــه بنیاد مکن          حالی خوش باش و عمرت را بر باد مکن

 

نمی دونم بازم دلم میخواست باهات حرف بزنم و درد و دل کنم ولی افسوس که نمی تونی جلوی خودت رو بگیری و اعصابت داغون میشه ولی اینو بدون که برام بعد از عسل مثله خواهر مهربون بودی که هیمشه به فکرمی ولی ازت خواهش می کنم که برو سراغ زندگیت منم دیگه وبم رو آپ نمی کنم امیدوارم همیشه خوش و خرم و درکنار خانوادت در سلامتی و سعادت زندگی خوبی داشته

نمی دونم چجوری ازت خدا حافظی کنم برام خیل سخته ولی مواظب خودت باش از شوهرتم از طرف من عذر خواهی کن که تو این مدت باعث اذیت و آزارش شدیم و ناخواسته رنجوندیمش اگه می خوای از کسی برای عسل حلالیت بطلبی شوهرت از من واجب تره

این مطالب پایئن رواگه می خونی قول بده که کسی حتی آرزو دوست عسل ازشون خبر دارنشه.

 

 

یادت نره منتظر نامه هام هستم چشم انتظارم نذار

 

 

یک چنـد بکودکــی باستـــاد شـــدیم           یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن را شنو که مارا چه رسید          از خــاک در آمــدیم و بر خاک شـــدیــم

 

راستی برای اون دوستی که با اسم تبسم برام نذار می ذاشت باید بنویسم دوست عزیز این به اصطلاح خودت رمان غمگینی که می خونی داستان زندگی من بود و عینه واقعیته. زاده ی خیال بیمار گونه ی من نیست حقیقت زندگیمه . منم از روزی که خودمو شناختم خوشی برام مضر بوده و ظاهرا خدا شادی رو برای من حرام کرده پس امیدی نداشته باش که اخر این داستان غم انگیزه زندگیم با دهل نقاره و تو خوشی تموم شه از قدیم و از بچگیم این رو فهمیدم که ثروتمند هیچ وقت گدا نمیشه و هیچ گدایی ثروتمند نمیشه این قانون طبیعته منم محکوم به عذاب کشیدن از روزی که خودمو شناختم وقتی سه ماهم بود پدر و مادرم از هم جدا شدن و تا سن 17 سالگیم همیشه داد و بیداد و دعوا و دادگاه داشتن و هیچ وقت اضافه ای نداشتن که به بچشون برسن به گفته ی مادرم من یه بچه ناخواستم که بی اراده به دنیا اومدم بدیهی که چنین بچه ای تو زندگیش واسه هیچ کس عزیز نیست از همون یکی دو سالگی عادت کردم به تنهایی پدرم دو شیفت در روز کار میکرد تا مهریه مادرم رو بده پس بدیهی بود که شب که میومد خونه خسته و کوفته خوابش می یومد . مادرمم از سر لجبازی با پدرم به ادامه ی تحصیل مشغول بود و هیچ کاری به من نداشت رفته بود سراغ زندگیش تا روزی که فهمیدم کی هستم سرم تو کتاب بود تا سال اول دبیرستان شاگرد اول مدرسم بودم ولی هیچ لذتی نداشت برام درس خوندن چون از سر بی کاری درس میخوندم روزایی که می خواستن بهمون تقدیر نامه بدن همیشه بغض گلومو میگرفت چون نه بابام اونجا بود و نه آغوش گرم و مهربون مادرانه ای منتظرم بود که بپرم تو بغلش و تحسینم کنه که تو یه جامعه کوچیک 200 – 300 نفری بهترین شدم . همیشه دوستام به من حسودیشون می شد چون درسم خوب بود و من هم همیشه به اونا حسودیم میشد چون با اینکه درسشون خوب نبود ولی یه کسی به نام مادر بالاسرشون بود و تو خونه آغوش گرم مادرانه ای منتظرشون به یاد ندارم که هیچ وقت من سر موقع نهار خورده باشم چون کسی نبود که غذامو گرم کنه وقتی هم که از گشنگی داشتم میمردم مجبور بودم دست پخت یه مردی رو که با بی حوصلگی تمام یه چیزی سره هم کرده و واسه رفع تکلیفه اون سرد سرد با روغنای یخ زده اون به اندازه ی دو سه قاشق بخورم تا از گشنگی نمیرم و همیشه 5 یا 6 وعده مجبور بودم از همون غذای تکراری بخورم. هیچ وقت جز اولین بار که رفتم کلاس اول ابتدایی به خاطر ندارم که کسی به عنوان همراه منو رسونده باشه مدرسه اونم فقط یه بار واسه ای که مدرسمو یاد بگیرم . تو سرما و گرما یه بچه ی هفت هشت ساله یادش داده بودن از کنار دیوار از تو پیاده رو سرش رو بندازه پایین و بره مدرسه و از همون راهم برگرده همیشه مورد تمسخر هم کلاسیهام بودم که مادر نداشتم . الانش برام سخته که یکی مسخرم کنه چه برسه اون موقع که همش هفت سالم بود هیچ وقت یادم نمیره وقتی بچه ها دورم میکردن به اینکه مادری بالای سرم نیست می خندیدن مگه چند نفررو میتونستم بزنم تا دست رو یکیشون بلند می کردم آقای مدیر دعوام میکرد و توی برف مجبورم میکردن برم آشغال خوراکی بچه ها رو از تو حیاط جمع کنم تا تنبیه بشم ولی هیچ کدومشون به این پی نبردن که من آدم ناسازگاری نبودم و فط دلم میخواست مثله بقیه بچه ها ازاد باشم و مسخرم نکنن چون اگه یکی اون ناز پرورده هارو مسخره می کرد پدر یا مادرشون مثله شیر پشتشون بودن ولی پدر من هیچ وقت مدرسم نمیومد منم واسه اینکه اون نیاد مدرسه و دعوام نکنه درس میخوندم تا هیچ وقت به خاطر انجام ندادن تکالیف یا گرفتن نمره ی کم اونا نخوان که بیاد مدرسه  . تصمیم گرفتم با کار هیچ کس کاری نداشته باشم و به گفته هاشون توجهی نکنم سعی کردم بریزم تو خودم و خودمو از تو بخورم ولی به رو نیارم ولی مگه یه بچه دلش چقدر جا داره ؟؟؟؟ ولی نمیدونم مردم از جون من چی میخوام توی دانشگاه باکسی حرف نمیزنم می گن یوبسه میگن خیال کرده یه موبایل گرفته دستشو یه ماشین زیره پاشه از دماغ فیل اوفتاده نه به خدا اینطور نیست کیه که بفهمه وقتی عشقت از پیشت میره چه حسی بهت دست می ده رفیقای من عشق چه می فهمن چیه کسی که تمام زندگیش شده دختر بازی و سره به سر گذاشتن دخترا ، عشق براش مفهومی نداره تو خونوادمم که معروف شدم به آدم گوشه گیر ، عمویی که سالی  به 12 ماه یکبار اونم با منت شب عید میاد می بیندت حق داره بگه گوشه گیری ولی وقتی بزرگ که میشی می فهمی که مردم باید بهت زور بگن چون لایقشی چه تو اداره چه تو دانشگاه چه تو محیط خونه .

 

 

یک روز زبنــد عالم آزاد نیـــم              یک دمزدن از و جود خود شاد نیم

 

وقتی گوشیتو میدزدن میری دادگاه شکایت کنی یه قاضی شپشو پشمالو که حالت از بوی عرقش بهم میخوره هرچی از دهنش در میاد بهت می گه به چه جرمی ؟؟؟ جرمت اینه که بچه خوشگل مهندسی جرمت اینه که لباس آستین کوتاه پوشیدی جرمت اینه که حالت از کثافت بهم میخوره و دلت میخواد همیشه تروتمیز باشی و ریشت همیشه شیش تیغ باشه جرمت اینه که از عطر مشهدی بدت میاد ، اون بنده خدام خوب  حق داره تو مملکت ما عطرای فرانسوی حرامه باید تحریم بشن توهم حق نداری ازشون استفاده کنی. بعدشم چون همه بهت زور گفتن از خودت و زندگی بدت میاد. جوابشو بدی یه پرونده واسط می سازه به درازای قد رشیدت حالا بدو دونبالش که اثبات کنی بکی بکی قسم گوشیتو دزدیدن و اون آقای قاضی یه آدم عقده ای عوضی بوده . اینارو می بینی و از خیر 450 تومن گوشی میگذری چون واسه رسیدگی به کارات باید با یه پیرهن یقه اخوندی و یه خروار ریش و پشم بذار بعد بری تو دادگاه اگه پیرهنتم آستین کوتاه باشه – استغفر الله مگه پیرهن یقه آخوندی آستین کوتاهم داره من که ندیدم  – قاضی هم به هیچ چیش حسابت نمیاره . اینه داستان زندگیم می خوای بازم بدونی مشکل من اینه که همه فکر میکنن می خوام بهشون بی محلی کنم تا مثلا کلاس بذارم اگه یه پرشیا زیره پامه به مقدسات قسم تو کرج زیره پای گوسفند فروشاشون من پرشیا دیدم اگه یه خط موبایل دستمه دسته آشغال جمع کن و کارگر افغانیش هم موبایل هست اگه به ظاهرم میرسم واسه اینه که بدم میاد آدم کثیفی باشم به اندازه ی کافی تو زندگیم بدبختی دارم دیگه دوست ندارم به جرم شلختگی و بی نظافتی محکوم بشم  و بیش از این شهره ی خاص و عام . ولی خدایا چرا مردم اینارو نمی فهمن چرا دخترا فکر میکنن اگه اونا تو رو دوست دارن تو هم باید دوستشون داشته باشی و وقتی بهشون میگی که بهت فکر نکن چون  به دردشون میخورن بهت میگن مگه تو چی کم داری اخه نمی دونن من دیگه حوصله خودمم ندارم من سنن شاید یه جوون بیست و دو سه ساله باشم ولی روحا خیلی خستم و به نظرشون داری ناز میکنی و داری  طاقچه بالا میذاری من تو زندگیم از دو نفر خوشم اومد که اولیش مهدیس بود ولی آیا مهدیس به علاقه ی من حتی کمی توجه کرد سه سال به پاش نشستم خودمو واسش جر دادم ولی آخرش که چی پیش دوستام بازم مثله گذشته تحقیر شدم مزحکه دست همشون «خاک تو سرت دختر ارزش نداره واسش وقت بذاری باید برینی به استیله دخترا و.....» اینقد این جملرو شنیدم که دیگه حالم از خودمم بهم میخوره .

 

* باورت نمیشه برو نظرهای سه پست قبل منرو بخون یه رهگذر همین حرفو زده *

 

مگه اون به حرفای من حتی گوش کرد ولی وقتی می خوای مثله اون بی شعور نباشی و به طرف مقابلت هر کی که هست احترام بذاری چون یه انسانه و بهش می گی دختر برو سراغ یکی دیگه من بدرد تو نمی خورم می زنه زیره گریه و تو رو با خیلی از پسرای آشغال دیگه یکی میکنه و میگه همتون مثله همین خدایا مگه آدم باید تمام بدبختی های زندگیشو برای همه بگه اسرار زندگیم ماله خودمه نمی خوام بیش از این جلوی دوستام سرافکنده بشم اینم جرم یا گناه. خیلی ها البته نه به خودم ولی به دوستام به صراحت گفتن که بهم حسودیشون میشه آخه به چیم به بدبختیهای زندگیم به مشکلات لاین حل این زندگی نکبت بارم به غم و غصه هایی که شبا باعث میشه کابوس ببینم نمی دونم دیگه بریدم آخه یکی نیست بهشون بگه ادمای باشعور اینا اسمش بدبختیه ، فلاکته به مشکلات زندگی کسی هم مگه آدم حسودیش میشه اونا فقط ظاهر قضیه رو می بینن نا سلامتی من یه مردم هر چی باشه بالاخره یه چیزی جلومو میگیره که گریه کنم ولی یه ماهی شده که دیگه اختیار اشکامم ندارم دیگه هیچ امیدی ندارم آخه به جرم کدوم گناه نکردم این همه باید سختی بکشم و تاوان چیرو باید پس بدم همه می گن تو خوشبختی ، خوشبختی به پول و ثروت نیست به خونه و وسایل شیک و مدرن نیست خوشبختی واسه من آرامش خاطره نه حساب پر پول همش ماله شماها فقط به من یه روز ارامش بدین که وقتی سرمو میذارم رو بالش بتونم یک ساعت آروم بخوابم نه اینکه 10 دقیقه بعد با چشم پر از اشک از خواب بپرم من این خوشبختی که همتون عاشقشین رو دوست ندارم از بچگیم کم بود محبت داشتم دلم میخواست نه مادرم یه کسی که واقعا دوسم داشته باشه یه بار بغلم کنه و بگه که دوسم داره بتونم باهاش درد و دل کنم و خواسته هامو بهش بگم این توقع زیادیه ؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب باشه پس من آدم پر توقعی هستم هیچ وقت تو زندگیم احساس امنیت نکردم گفتم به خاطر وضع مالیه اما حالا که همه چی دارم دیگه چی دیگه پولم ارزام نمی کنه گفتم عیبی نداره بزرگ میشم زن میگیرم فراموششون میکنم ولی حالا که بزرگتر شدم و میشه گفت هر و از بر تشخیص میدم فهمیدم خیلی دخترا عوضی شدن همش به فکر تیغ زدن پسران وقتی هم که یه دختر فهمیده پیدا میکنی یا شوهر داره یا نامزد کرده وقتی یکیشونو پیدا میکنی و دل بهش می بندی وحی الهی از اون بالا نازل می شه که تو محکومی به زجر و عذاب خوشی به تو نیومده وقتی گوش نمی دی با زور ، سنگ بنای ارزوت رو خراب میکنن اون موقع وقتیه که به خودت میای و می بینی همه چیت از دستت رفته عشقت مرده شادی و نشاط جوونیت از بین رفته.

 

من می نه زبهر تنگدسـتی نخورم            یا از غـم رســوایی و مستی نخورم

من می ز برای خوشدلی میخوردم            اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم

 

 اون وقت بر می گردی باخودت فکر میکنی که به چه امیدی باید زندگی کرد تازه اگر زنده باشی جز رنج و عذاب چیزی در خور و در شان تو نیست اعتراف میکنم از تنها چیزی که ارزا شدم و ازش لبریزم بدبختیه دیگه نمی کشم خودت هزاران مشکل داری اعم از دعوای خیابونی – تصادف – بحث بامردم – برگشت خوردن چکهای مطالباتت – گره خوردن کارات و..... اینا که مشکلای روزمره ی تهرانن اگه نباشن باید شک کنی که اون روز زنده ای یا مرده بعدشم یکی از همه جا بی خبر بیاد بشینه واسط درد و دل کنه اگر به حرفاش گوش ندی یه جرم تازه به پروندت اضافه میشه که بی احساسی و مردمو درک نمی کنی به تو هم میشه گفت آدم؟؟ خودخواهی هم حدی داره اگر هم به حرفاش گوش بدی کلی دلت براش می سوزه و می خوای مشکلات اون رو هم حل کنی ؟؟؟؟؟؟ فقط یه چیز واسم سوال شده اگه آدم نخواد کسی از زندگیش سر در بیاره و مشکلاتش فقط ماله خودش باشه

آیا میشه مردم بهش نکن عوضی

آیا میشه کسی فکر نکنه بی احساسه به خدا درسته یه مردم ولی خود اطرافیانم میگن که دلم از یه دختر نازک تره منم احساس دارم دل دارم بالاخره آدمم فقط غرورم اجازه نمی ده مثله دحترا یه دفه بزنم زیره گریه اگر هم تو خلوت و تنهاییم گریه کنم خوب کسی نمی بینه پس حق داره بهم بگه بی احساس و خودخواه چون بروز نمی دم.

 

نمی دونم شن های این ساعت شنی قدیمی کی قرار تموم بشه ولی میدونم اخراشه چیزی دیگه نمونده .

 

مائیم که اصل شادی و کان غمیم                سرمایه ی دادیم و نهاد ستمیم

پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم                 آئینــه زنگ خورده و جام جمیـم

 

ولی به خدا بریدم دیگه نمیکشم تا الانش رو  هم نمیدونم چه جوری تحمل کردم ولی بقیشو نمی تونم دیگه نا ندارم تنها امیدم عسل بود که هر وقت دلم میگرفت باهاش حرف میزدم و صدای مادرونش آرومم می کرد که اونم دیگه نیست دوست عزیز- تبسم – گفته بودی این رمانه زندگیم رو می خواستی دنبال کنی ولی چون من قسم خورده بودم که اگه بفهمم ذره ای نوشتن من تو زندگی دوست عزیزم ساجده تاثیر منفی میذاره دیگه ننویسم ، خلاصه ی این داستان رو برات نوشتم چون به احتمال قوی دیگه چیزی نخواهم نوشت که اعصاب اون رو بهم بریزه شایدم وبلاگم رو حذف کردم چون این وبلاگ ازروز راه اندازیش منحوس ، شوم و نفرین شده بود و از من یه شخصیت منفور درست کرده . اون چیزهایی رو هم که خوندی واقعیت زندگی چند ماهه ی گذشته ی منه ولی چون دلم نمیخواست بیش از این مزاحم ساجده خانوم بشم ایشون لطف کرده بودن و توی وبلاگم باهام صحبت میکردن ولی چون یه سری مشکلات شخصی براشون پیش اومد من ترجیح میدم تا اطلاع ثانوی این وبلاگ رو آپ نکنم چون از قدیم گفتن بدبختی مثله سرماخوردگی مسریه دلم نمی خواد بیش از این زندگیشونو خراب کنم من محکومم به زجر کشیدن باید خودمم باهاش کنار بیام مشکلات من به کس دیگه ای ربطی نداره اون بندگان خدا هم آدمن و خودشون هزاران هزار مشکل دارن چه بسا بیشتر از من بهر حال ممنون از اینکه بهم سر زدی میخواستم جوابت رو برات بنویسم ولی ادرس وبی که داده بودی جایی برای نظر دادن نداشت یا من پیدا نکردم واسه همین مجور شدم اینجا واسط به طور مفصل نوشتم. امیدوارم تو هم در خوشی باشی و زندگی خوبی منتظرت باشه . به امید دیدار .

راستی گفته بودی تو آسمون من یه ستاره واسم چشمک میزنه ولی افسوس اسمونم ابریه و داره میباره پس بهتره اون ستاره بره سراغ کسی که بتونه ببیندش نه واسه کسی باشه جز سیهی چیزی نمی بینه

 

 

در پرده ی اسرارم کسی را ره نیست            زین تعبیه جانم، هیچ کس آگـه نیست

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 4:39  توسط Re!@x | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
به من می گن فاحشه ی مقدس مشکلی دارین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پیوندهای روزانه
تنها فرق بین موفقیت و شکست نوع نگاه افراد است
تلاشی اندک لازم است تا رسوایی بزرگ حاصل شود
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
پیوندها
عشق من - عسل
لیدا
رها ترین عاشق - شبنم
غبار غم - پریسا خانوم
دوستی که تنها و غمگینه - نازنین
سوده
تک عاشق - سمیرا
بهزاد
بهار اشعار - سهیلا
عاشق زیبایی - الناز
فریادی از درون - ندا
ستاره ی دنباله دار - پریا
اشک یخی - ساناز
دختر شبهای پاییز - لادن
حقیقت تلخ - سحر
دختر بابلی - سارا
عشق بی کران
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
امین سعیدی
یوونتوس تورین - روزبه
سکوت دل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 

JavaScript Codes